مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
ای مـکـه خـلـیـل دیـگـر آوردی نِـیْ نِـیْ ز خـلـیـل بـهتر آوردی ای مکـه ز ریگزار بُهـتآلـود سرچـشـمـۀ نـاب کـوثـر آوردی رخـشـنـدهتـر از تـمـام شبهایی کــآئــیــنـۀ حُـســنِ داور آوردی مجـموعـۀ تام هر چه خـوبی را ای مـرکز وحی، در بر آوردی ای مکه بناز چون که در دامان مـحـبـوبتـریـن پـیـمـبر آوردی ای مـکــه ز خــانــدان عـبــدالله عـبـدی به صـفات داور آوردی از کـوه ابـوقُـبـِـیْس بـر کـیــوان گـل بـانگ مـحـمـدی بر آوردی ای چرخ تو هم به یُمن میلادش گـردیـدی و تـازه اخـتـر آوردی فـریـادِ «که هان سـتـارۀ احمد» از سـیـنـۀ کـاهــنـان بـر آوردی ای آمـنـه دامـنـت همه سـرسـبز کاین دسـتـه گلِ مـعـطـّر آوردی ماهی که فروغ بخشِ خورشید است طـفـلـی کـه بُـوَد پـیـمبـر آوردی او چون سر و انبیا همه جسماند بـر پـیـکـر انـبــیــا ســر آوردی ای خـتـم رسـل به شام مـیلادت بـس مـعـجـزههـا مکـرر آوردی شـامـات ز جـلـوۀ تو روشن شد هـمـراه مگر چه گـوهـر آوردی آذرکـدههـا خـمـوش شـد یـعـنـی بـر خـرمـن کــفــر، آذر آوردی بشکـسـتـنِ طاقِ کاخِ کـسری را مانـند شـکـسـتِ قـیـصر آوردی جـوشـیـدنِ آبِ سـاوه را بُـرهان بـر دولـت عـدلْمـحــور آوردی تـا جـامـعـۀ بـشـر، بَـشـر گـردد فـرمـان ز خـدای اکـبــر آوردی در عالم شکّ و جهـل، دلها را در زیــر لــوای بــــاور آوردی بر لشکرِ شرک و کـفر تـازیدی فـتـح از پـیِ فـتـح دیگـر آوردی در مکتب عشق و حکمت و توحید سـلـمـان پـرورده، بـوذر آوردی ناخوانده کتاب و خلق را سرمشق از عـلـم لـدُن بـه دفــتـر آوردی بر امتِ خـویش ای همه رحمت رحمت پیِ رحمت از در آوردی دادی بــه زن ارزش الــهــی را چون فـاطمه تا که دختر آوردی در جای تو تا به عـدل برخـیزد مـانـنـد عـلـی تو، رهـبر آوردی ای دُرّ یـتـیــم هـسـتـی از دامـن دریـا دریــا تـو گــوهــر آوردی قـانـون بــرادری چـو فـرمـودی خود را به عـلـی بـرادر آوردی گفتی که ملاک برتری تقـواست ز آن نـام بــلال بــرتــر آوردی افـسوس که امـت از نظر افکـند عمری که به خونِ دل سرآوردی ای آنکه به یک نگاه و یک ایما بس حـاجـت دوسـتـان برآوردی بنواز به لطف خود «مـؤید» را آن لـطـف که بـر ابـوذر آوردی |